سلام

با تشکر از دوست عزيزم آقای لهراسبی که اين مطلب را از اسپانيا فرستاده اند.

از خوانندگى تا نخست وزيرى  شواليه اى كه شكست را دوست ندارد <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تاجر ميلانى كه با ايجاد حزب«فورتزا ايتاليا» توانست در سال ۱۹۹۴ وارد عرصه سياسى شود، پنج سال در راس قدرت ايتاليا بود و با اين مدت زمان، در تاريخ پرفراز و نشيب جمهورى ايتاليا از خود ركوردى بى نظير برجاى گذاشت. هنوز هم به نظر مى رسد كه او در قدرت بى رقيب است. تحولات سياسى اخير ايتاليا هر چند خلاف اين مسئله را نشان مى دهد، اما بايد اذعان داشت كه برلوسكونى مى تواند همچنان چهره اى مطرح بماند. شكست او در روز ۱۰ آوريل، آن هم با اختلافى نه چندان زياد از رقيبش هرگز نمى تواند به معناى مرگ سياسى او باشد. سيلويو برلوسكونى در آستانه ۷۰سالگى به اندازه كافى پول و قدرت دارد و از آن دسته افرادى هم نيست كه بخواهد زود عرصه را خالى كرده و به پشت صحنه برود. به هر حال نتيجه عملكرد پنج ساله او در كيجى -كاخ نخست وزيرى ايتاليا - كاملاً هم منفى نبود و نتايج انتخابات هم مويد اين مطلب است. برلوسكونى به خودش كاملاً ايمان دارد. امپراتورى مالى و رسانه اى اش نيز از هميشه قدرتمندتر شده است و او هر لحظه ممكن است دوباره بازگردد.

 

• آغاز تجارت

 

پيوند برلوسكونى با ميلان از زمان تولدش در سپتامبر سال ۱۹۳۶ و در خانواده اى متوسط ابدى شد. پدرش كارمند بانك بود و مادرش خانه دار. او مجبور شد براى تامين هزينه هايش كار كند و در كافه هاى شبانه و كشتى هاى تفريحى آواز بخواند. اواخر دهه ۱۹۵۰ به عنوان فروشنده جارو برقى مشغول كار شد. اما زمانى كه ليسانس حقوق گرفت و در ۲۵ سالگى در بانكى استخدام شد پول به دهانش مزه كرد و به يك باره وارد مسائل تجارى شد. در سال ۱۹۶۰ در ساخت مجتمع هاى مسكونى سرمايه گذارى كرد و با موفقيت در اين كار سرمايه اى براى آغاز جهش هاى مالى اش فراهم كرد. ايجاد يك تلويزيون كابلى به نام «تله ميلانو» براى مجتمع هاى مسكونى ميلان،۲ شروع نفوذ رسانه اى او بود. او به تدريج به شبكه هاى تلويزيونى محلى نفوذ كرد و قطب قدرتمند و خصوصى خود به نام مدياست (Mediaset) را راه اندازى كرد. در سال ،۱۹۸۰ Canale5، اولين شبكه تلويزيونى خصوصى ايتاليا را به راه انداخت و بعد شبكه هاى Italia1 و Rete4 را مالك شد. سپس به نفوذ سلطه خود در قاره پرداخت و در فرانسه شبكه ،۵ در آلمان شبكه Telefunf و در اسپانيا شبكه Telecinco را خريد بعد هم مالك باشگاه آث ميلان شد. فعاليت هاى او در امور مالى و سرمايه گذارى در بيمه، مالكيت شركت هاى «مديولانوم» و «پروگراما ايتاليا» را به همراه داشت و گروه فينينوست (Fininvest) او هم اكنون دومين گروه خصوصى ايتاليا محسوب مى شود. در سال ،۱۹۸۹ به امور نشر علاقه مند شد و «موندادورى» اصلى ترين انتشارات كتاب هاى ايتاليايى را از آن خود كرد. با خريد مدوزا (Medusa) و Cinema5 هم تبديل به اولين توليدكننده و نمايش دهنده سينمايى شد. او زمانى كه به فكر ورود به عرصه سياسى افتاد به راحتى يك حزب تاسيس كرد. با داشتن امپراتورى رسانه اى فينينوست (كه مدياست را كنترل مى كند) و تسلط بر تمامى رسانه هاى تصويرى _ نوشتارى و كنترل بسيارى از نهادهاى اقتصادى حضور بلندمدت او در راس قدرت سياسى چندان عجيب نيست.

 

مجله فوربس دارايى هاى او را ۱۲ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۴ اعلام كرده كه در اين صورت او ثروتمندترين مرد سراسر كشورش است. به هر حال نام برلوسكونى در ليست بلندبالاى مفسدان مالى قرار دارد و شايد آغاز مبارزه با فساد و تصويب قانونى به نام «دست هاى پاك» دليل او براى آغاز فعاليت هاى سياسى باشد. او تاكنون با تصويب قوانينى توانسته از چنگ مراجع قضايى بگريزد اما حالا كه چپ گرايان بر مسند قدرت هستند او به شدت در معرض تهديد قرار گرفته است.

 • پيروزى هاى ۱۹۹۴ و ۲۰۰۱

 

در سال ،۱۹۹۴ برلوسكونى به يك باره تصميم گرفت در انتخابات سراسرى حاضر شود تا شايد بتواند عنوان رئيس دولت را از آن خود كند. در سال ۱۹۹۳ حزب او به نام فورتزا ايتاليا تاسيس شده بود و او مى توانست به عنوان رهبر راست گرايان ميانه رو در برابر كمونيست هاى سابق قد علم كند. اما جدايى يك باره حزب متحدش به نام ليگ شمال و پيوستن آن به اپوزيسيون اين امكان را از او گرفت. همان سال بود كه او و گروه فينينوست اش بارها و بارها در دادگاه حاضر شدند اما برلوسكونى به خوبى توانست خود را از خطر نجات دهد و بعد هم براى انتقام عليه قضات ميلانى شكايت كرد.

 

اما سال ۲۰۰۱ سال پيروزى واقعى او بود و توانست با ائتلافى به نام «خانه آزادى ها» كه حزب ائتلاف ملى، فورتزا ايتاليا، UDC و ليگ شمال و ساير احزاب كم اهميت تر را شامل مى شد، قدرت را به دست بگيرد. او تا ۲۰ آوريل ۲۰۰۵ نخست وزير بود. اما بزرگترين بحران ايتاليا با كنار رفتن دو حزب دموكرات مسيحى ائتلاف آغاز شد. او ناگزير در برابر رئيس جمهور كارلو آزگليو چيامپى استعفا داد. اما رئيس جمهور استعفا را به تشكيل دولت بدون ائتلاف يا درخواست انتخابات زودرس مشروط كرد. دو روز بعد رئيس جمهور از او خواست دولت جديدى تشكيل دهد و در كابينه اش حتماً وزراى دموكرات مسيحى را هم جاى دهد. روز ۲۳ آوريل او دولت جديدش را كه تغييرات چندانى در آن ديده نمى شد معرفى كرد و به كار ادامه داد.

 

• مرد هزارچهره

برلوسكونى براى رسيدن به قدرت سياسى و حفظ موقعيت اقتصادى خود از هيچ تلاشى فروگذار نمى كند. اين مرد خودخواه و البته خودساخته مى گويد: «من بسيار بهتر از ناپلئون عمل مى كنم.» و همچنين معتقد است كه نجات دهنده مردم كشورش است: «من مسيح سياست ايتاليا هستم.»

 

به نظر مى رسد او به دنبال زندگى جاودان است براى همين هم هميشه ورزش مى كند. پشتش را صاف نگه مى دارد. از جراحى هاى زيبايى به ويژه كشيدن پوست صورت، كاشتن مو، از بين بردن پف هاى زير چشم، كوچك كردن غبغب و مصرف داروهاى هورمونى غافل نمى شود.

 

او كلكسيونر تابلوهاى هنرى است و به اشياى عتيقه هم علاقه زيادى دارد. موسيقى ملايم و آوازهاى فرانسوى هم او را به خود مجذوب مى كند. علاقه اش به كتاب نيز سبب شده كه در مركز نشرش به طور مستقيم بر انتشار آثارى از ماركس، انگلس، توماس مور و... نظارت داشته باشد.

 

بسيارى بر اين باورند كه پيشرفت سياسى برلوسكونى و بقاى طولانى مدت او ناشى از همين تاثير بر افكار عمومى و فريب مردم توسط رسانه ها است. پى يرموسو كارشناس رسانه هاى ايتاليا معتقد است كه تلويزيون سالارى در اين كشور باعث شده كه چنين ظواهرى نقش بسيار تعيين كننده اى در نتيجه انتخابات داشته باشد. به اعتقاد او برلوسكونى نه تنها از زمان به قدرت رسيدنش، بلكه از همان ابتداى آغاز كار رسانه اى ديدگاه ها، فرهنگ و هژمونى خود را بر كشور تحميل كرده است. او همواره از «ايتاليايى متفاوت» و «كشورى كه من دوست دارم» حرف مى زند و مردم با وجود او كه معجزه ايتاليا يا شواليه لقب گرفته بود براى اولين بار حس كردند خودشان هستند. چپ گرايان براى تغيير اين وضعيت و تحميل نظريات خود مسلماً با مشكلاتى جدى مواجه خواهند شد.

 

زوج متضاد

 سيلويو و همسرش ورونيكا هيچ وجه اشتراكى ندارند و شايد اين تفاوت ها به نوعى عامل ثبات ۵ ساله برلوسكونى در راس قدرت بود. حضور عمومى ميريام رافائلا بارتولينى كه همه او را با نام مستعار ورونيكا لاريو مى شناسند به تعداد انگشت هاى يك دست هم نمى رسد. او كه در گذشته هنرپيشه بود يكى از تودارترين بانوى اول هاى تاريخ ايتاليا و حتى جهان است. حضور كمرنگ او هم همواره نشان دهنده ضديت آشكارش با مرد رسانه ها است. با اين حال نزديك ۲۷ سال است كه اين زندگى دوام آورده است. ورونيكا همسر دوم برلوسكونى _ سيلويو از همسر اولش دو فرزند دارد -  عاشق مارسل پروست، گوته و باغبانى است و مى گويد كه هرگز در زندگى اش به سوسياليست ها و راديكال ها و به خصوص حزب همسرش _ «فورتزا ايتاليا» - راى نداده است. او هرگز مخالفتش با مداخله نظامى آمريكا در عراق را مخفى نكرده و از مواضع صلح طلب ها يعنى كسانى كه عليه سياست هاى همسرش فعاليت مى كنند دفاع مى كند و هرگز اجازه نمى دهد كه سه فرزندش در تلويزيون ظاهر شوند. ورونيكا عاشق سفرهاى طولانى و تنها است. غيبت او از انظار عمومى سال هاى سال به اين شايعات دامن زد كه او از همسرش جدا شده و با ماسيمو كاچيارى (cacciari) يكى از مشهورترين فلاسفه چپ گراى ايتاليا در ارتباط است. اين شايعات باعث شد كه او اعتراف كند هرگز ماسيمو كاچيارى را نديده است. ورونيكاى تودار به ناچار به مصاحبه اى طولانى با دوست روزنامه نگارش ماريا لاتلا تن داد و حاصل آن كتابى ۲۰۰صفحه اى شد كه پرفروش ترين كتاب فصل در ايتاليا شد. او در اين گفت وگوى دوستانه از سيلويو حرف زد. مردى كه هيچ كس باور نمى كند با ورونيكا وجه اشتراكى داشته باشد. به هر حال پس از اين مسئله نيز شايعاتى به وجود آمد مبنى بر اينكه برلوسكونى او را به شركت در گفت وگو و چاپ كتاب تشويق كرده است. چرا كه حرف هاى يك زن باهوش و موجه با عقايد صلح طلبانه و اعترافاتش مبنى بر دلبستگى به شوهرش بهترين تبليغ بود. مخالفان برلوسكونى مدام مى پرسيدند: «واقعاً ورونيكا او را دوست دارد؟»

 

فوتبال در خدمت سياست  سيلويو و كالچو

 

رابطه كاواليره (شواليه) و باشگاه آث ميلان دو دهه است كه ادامه دارد و اين مسئله براى خود برلوسكونى بسيار بااهميت است. به هر حال كالچو همواره توانسته شهرت و افتخار نصيب افراد كند و مردم زيادى را به پاى صندوق هاى راى بكشاند. به هنگام انتخابات هم سيلويو از فوتبال غافل نشد و اين ابزار را براى متقاعد كردن مردم فوتبال دوست براى راى دادن به او به كار بست و خود را رئيس جمهور كالچوى نمايشى لقب داد. در تبليغات انتخاباتى روزنامه ورزشى «گازتا دلو اسپورت» تصوير تمام صفحه او را چاپ كرده و نوشته بود: «ميلان و برلوسكونى، ۲۰ سال تاريخ سرشار از موفقيت.» رابطه سيلويو و كالچو در ژوئيه ۱۹۸۶ آغاز شد. آث ميلان كه در آستانه ورشكستگى كامل بود توسط برلوسكونى خريدارى شد و او نمايش خود براى رسيدن به جاه طلبى هايش را آغاز كرد. بازيكنان و مربيان به كمك هليكوپتر به روى چمن استاديوم آرنا در قلب ميلان آورده شدند و رسانه ها هم برلوسكونى را بزرگ تر و بزرگ تر كردند. او مى گفت: «منطق از استدلال فكرى سرچشمه نمى گيرد بلكه بيشتر نشات گرفته از جنونى روشن و پيش بينى كننده است.»سال بعد از آن هم او در كاخ پوميرو سخنرانى به يادماندنى اى كرد و در آن متذكر شد: «ماموريت ما سرگرم  شدن و پيروزى در ايتاليا، اروپا و بعد سراسر جهان است.»سيلويو همه چيز را متحول كرد. ابتدا به تقدير از پيروزى هاى جيانى ريويرا پرداخت و بعد شورت و كفش سفيد را اجبارى كرد. چون اين رنگ در تلويزيون ديد بهترى داشت. بعد هم به ميوه هاى روى ميز قهرمانان مكمل هاى غذايى افزود و نيلز ليدهولم مربى اين تيم را اخراج كرد، چون برنامه هاى او براى رسيدن به اهداف موردنظر برلوسكونى كه فقط نتيجه بود مناسب به نظر نمى رسيد. آريگو ساچى جاى او را گرفت و بعد هم ورود هلندى ها آغاز شد. ماركو فان باستن و رودگوليت آغازگر اين روند بودند و برلوسكونى همه جا حاضر بود و مديريت خودمحورانه اش را اعمال مى كرد. او مى گفت: «يووه ميليون ها تيفوسى (هوادار متعصب) دارد اما آث ميلان مرا دارد.» اما يك بار كه در كنار زمين تمرين تيم را تماشا مى كرد به ساچى گفت: «آريگو عزيزم! نمى توانى تصور كنى كه چقدر دلم مى خواست جاى تو بودم.» و او نيز پاسخ داد: «من هم كاش جاى شما بودم.»

 

فوتبال فراتر از انگيزه هاى سياسى،  عطشى است كه در خون اوست. برلوسكونى تعريف مى كند: «من در سن ۸سالگى طرفدار تيم ميلان شدم. پدرم وقتى كه از تبعيد سوئيس بازگشت مرا براى تماشاى بازى اين تيم برد و از آن زمان هميشه در آرزوى فوتبال بازى كردن هستم. زمانى به عنوان بازيكن خط حمله مشغول بازى شدم و بعد در جناح راست (او هرگز چپ! را دوست نداشت) توپ زدم. در نهايت هم بازيگردان شدم و در نقش ليبرو هم كارم را به پايان رساندم.» سيلويو در گذشته مربى تيم محلى ادينورد بود كه برادرش پائولو هم در آن بازى مى كرد. در بازى فينال يورو ۲۰۰۰ و زمانى كه ايتاليا در مصاف با فرانسه شكست خورد برلوسكونى به انتقاد شديد از مربى تيم ملى پرداخت و گفت: «حتى يك آماتور هم مى توانست درك كند كه بايد زيدان را مهار كند.»آث ميلان ويترين جاه طلبى هاى سياسى ميلياردر ايتاليايى است و او مدام تكرار مى كند: «مردم با پيروزى هاى ميلان فلسفه مرا درك كرده اند.» در ماه مه ۲۰۰۱ و شب ديدار ميلان با ديپورتيوو لاكرونيا، برلوسكونى وارد رختكن شد و گفت: «من به عنوان رئيس دولت آينده با شما صحبت مى كنم. من مطمئن هستم كه امشب شما به خاطر اين ۶۰هزار تيفوسى منتظر در استاديوم پيروز خواهيد شد. درست مثل من كه به خاطر ۵۰ ميليون ايتاليايى كه منتظرم هستند پيروز مى شوم.»

 

سياست و كالچو در استراتژى برلوسكونى از هم جدايى ناپذيرند. گاهى به نظر مى رسد كه «فورتزا ايتاليا» فقط يك شعار است كه در استاديوم به گوش مى رسد. پرچم هاى لاجوردى اين حزب هم به طرز عجيبى تداعى كننده پيراهن هاى آبى  ملى پوشان ايتاليايى هستند. چطور مى توان واكنش هاى ماليخوليايى برلوسكونى در شب پيروزى ميلان در مقابل «كمونيست هاى كافر» استوا بخارست در بازى فينال جام قهرمانان سال ۱۹۸۹ را به فراموشى سپرد؟ او اين پيروزى را «پيروزى خير در برابر شر» ناميد. آرمان هميشگى او پيروزى است. پيش از فينال ليگ قهرمانان ۲۰۰۳ زمانى كه ميلان، يوونتوس را مغلوب كرد سيلويو فرياد مى زد: «چه كسى پيروز خواهد شد؟ معلوم است ما. من براى هميشه محكوم به پيروزى ام.» در ماه مه ۲۰۰۵ هم او گفت: «من به فينال استانبول خواهم رسيد و براى رسيدن به جام دعا خواهم كرد.» اما ليورپول قهرمان شد و كارلو آنچلوتى مربى تيم مورد ملامت قرار گرفت: «به كارلو بگوييد اگر با دو مهاجم بازى نكند اخراجش مى كنم. اين يك دستور است.» او هميشه با مربى هايش چنين برخوردى دارد و البته ناراحت است از اينكه دخالت هايش زياد به چشم نمى آيند: «همه از ميلان ساچى، كاپلو و آنچلوتى حرف مى زنند اما هرگز كسى از ميلان برلوسكونى نمى گويد. در صورتى كه اين من هستم كه در ۱۸ سال گذشته تيم را چيده ام.» با اين حال معتقد است: «من مثل بقيه يك تماشاچى هستم. هر چند پول بليتم گران تر از همه است. اما به هر حال با داشتن افتخار قهرمانى در ۷ كالچو، ۴ جام قهرمانان، ۲ جام بين قاره، يك جام ايتاليا، ۴ سوپرجام اروپا و ۵ سوپرجام ليگ هيچ انسانى در دنيا به اندازه من قهرمانى نداشته است.»

 

نانى مورتى با فيلم تازه اش رودرروى برلوسكونى ايستادسرنوشت غم انگيز تمساح مغرور

 «نانى مورتى» روزهاى خوشى را مى گذراند، روزهايى پر از اميد به آينده. حالا كه «سيلويو برلوسكونى» مجبور است از قدرت كناره گيرى كند و نخست وزيرى را به «رومانو پرودى» بسپارد، مورتى چپ گرا مى تواند كمى استراحت كند و با خيال راحت، پروژه هاى آينده اش را براى ساخت آماده كند. وقتى يك سال پيش، مورتى تصميم گرفت فيلمى درباره برلوسكونى بسازد، نمى خواست جار و جنجال به راه بيفتد. مى دانست كه هر خبرى درباره فيلم، مى تواند مايه دردسر باشد. درست است كه برلوسكونى و طرفدارهايش نمى توانستند پروژه او را تعطيل كنند، اما مى توانستند با تبليغات منفى، سينمادارها را بترسانند. اين بود كه در قراردادش با همه عوامل فيلم، از آنها قول گرفته بود كه هيچ جا درباره داستانش چيزى نگويند. مورتى، نام فيلمش را از روى لقبى كه چپ هاى ايتاليا به نخست وزير راست گرا داده بودند انتخاب كرد: «تمساح». وقتى در روز بيست و چهارم مارس، سيصد و هشتاد سينماى ايتاليا، فيلم تمساح را به نمايش گذاشتند، مورتى به آرزوى خود رسيد و برگ برنده اش را رو كرد. با خيال راحت منتظر شد ببيند آنها كه به تماشاى فيلم مى روند، چه نظرى دارند. وقتى انتخابات برگزار شد و پرودى بالاتر از برلوسكونى ايستاد، نتيجه فيلم هم روشن شد: چپ ها برنده شدند، به همين سادگى. آيا بايد درصدى از آراى پرودى را به حساب مورتى و فيلمش گذاشت؟ اگر اين طور باشد، بخت و اقبال او بلندتر از «مايكل مور» ناكام است كه هرچند «فارنهايت ۱۱/۹»اش، مثل بمب تركيد، اما «جورج بوش» پسر را از «كاخ سفيد» بيرون نينداخت. حالا مى توان فيلم مورتى را از زاويه هاى مختلف بررسى كرد و در جست وجوى اين جواب بود كه آيا فيلم ها مى توانند نظر مردم را در قبال سياستمدارها تغيير بدهند؟

 

تمساح، يك درام كمدى است، به فيلم هاى ديگر مورتى شبيه است كه درصد بالايى از واقعيت را مى توان در آنها ديد و درست مثل همه آن فيلم ها، اينجا هم با آدم هايى روبه رو هستيم كه نشستن و سكوت كردن را دوست ندارند. داستان فيلم، در خلاصه ترين شكل ممكن، درباره يك تهيه كننده «فيلم هاى رده ب» دهه هفتاد است كه مى خواهد فيلمى درباره سيلويو برلوسكونى بسازد، اما مشكلاتى كه پيش پايش هست، آنقدر زياد است كه نمى داند چه بايد كرد. اول اينكه كسى علاقه اى به بازى در نقش برلوسكونى ندارد و بعد اينكه تلويزيون دولتى ايتاليا هم مايل نيست چنين فيلمى را پخش كند، چون زير نظر برلوسكونى اداره مى شود. ماجرا به همين جا ختم نمى شود و تهيه كننده تصميم مى گيرد فقط صحنه اى دادگاهى را كارگردانى كند كه در آن برلوسكونى را محاكمه مى كنند. در فيلم، برلوسكونى واقعى را هم مى بينيم، صحنه هايى از سخنرانى هاى او را درباره همه چيز. حتى سخنرانى معروفش در سال دو هزار و سه، زمانى كه رئيس اتحاديه اروپا بود.

 

مورتى بعد از «اتاق پسر» (۲۰۰۱) كه نخل طلاى كن را برايش به ارمغان آورد، فيلم ديگرى نساخته بود و تا چند هفته مانده به نمايش عمومى تمساح، كسى نمى دانست او دوباره دست به كار شده است. اما اگر فكر مى كنيد اين نخستين بارى است كه مورتى رودرروى برلوسكونى و راست هاى ايتاليا ايستاده، بايد «آوريل» (۱۹۹۸) را هم به ياد بياوريد، يكى از سياسى ترين فيلم هاى مورتى كه هم درباره سياست بود و هم هجو شعارهاى سياسى. آوريل، درباره تناقض هاى سياست ايتاليايى، يا دقيق ترش را بخواهيد: سياستمدارهاى ايتاليايى بود. سياستمدارهايى كه حاضرند براى ماندن، حتى شعارهايشان را تغيير بدهند. در تكه اى از آن فيلم، بعد از انتخابات اوليه مارس هزار و نهصد و نود و چهار، جمعيتى عظيم را مى بينيم كه زير باران، چتر به دست ايستاده اند و سالروز رهايى كشورشان را جشن گرفته اند. آنها چيزى را مى خواهند كه برلوسكونى نمى خواهد، و در اين بين، كارى از دست كسى برنمى آيد. تنها كار ممكن، ايستادن در زير باران است و تماشاى مردم، يعنى همان كارى كه مورتى در فيلم مى كند. آوريل، فيلمى پراكنده و درهم و برهم بود و مورتى جايى، در اين باره گفته بود كه هيچ ايتاليايى چتر به دستى نمى تواند در حاكميت نقشى بازى كند. زمانى كه آوريل اكران شد، درباره اش نوشته بودند كه اين فيلمى است درباره مشاركت نكردن مردم در دولت برلوسكونى. 

 آنها كه فيلم تمساح را ديده اند، مى گويند در تكه اى از فيلم، نانى مورتى (كه اين بار هم نقش خودش را بازى مى كند) با لحنى كه نااميدى از آن مى بارد، مى گويد: «چه فايده اى دارد كه راجع به برلوسكونى فيلم بسازيم. همه مى دانند او چه جور آدمى است، با زير و بمش آشنا هستند. ولى چه فايده كه از همين حالا مى گويند برنده انتخابات كسى جز او نيست.» اما آن نااميدى، حالا، جايش را به اميدوارى داده است. پيش از انتخابات، زمانى كه فيلم مورتى روى پرده سينماها رفت، خبرنگارهاى سمج كه سوژه درجه  يكى پيدا كرده بودند، ميكروفن به دست گرفتند و از برلوسكونى و پرودى خواستند كه درباره فيلم نظر بدهند. مى گويند برلوسكونى اخم كرد و گفت علاقه اى به ديدن چنين فيلمى ندارد، فرصتى هم براى تلف كردن وقت ندارد و ترجيح مى دهد نقشه اى براى آينده بهتر كشورش بكشد. پرودى هم گفته بود كه هنوز فيلم را نديده، اما مورتى و فيلم هايش را دوست دارد و مطمئن است كه اين  يكى هم مثل فيلم هاى قبلى اش، ديدنى و به  يادماندنى خواهد بود.

 

نانى مورتى روزهاى خوشى را مى گذراند. حالا، او يكى از معدود فيلمسازهايى است كه مى تواند مدعى سينماى سياسى باشد. كسى چه مى داند، شايد فيلم ديگرى هم درباره برلوسكونى ساخت، فيلمى درباره نخست وزيرى كه حاضر نيست شكست اش را بپذيرد. هر كارى كه بگوييد، از مورتى بر مى آيد. 

 

روزهاى سخت در انتظار پرودىبازگشت پروفسور

 

ايتاليايى ها از او به عنوان «پروفسور» ياد مى كنند و از تيپ فكورانه او خوششان مى آيد و طرفدارانش مجذوب تخصص و شايستگى هاى او هستند. رومانو پرودى روش برخورد و ارتباط با مردم را مى داند و با وجود رتبه بالاى آكادميك اهل لاف زنى و خودستايى نيست. شايد به همين دليل بود كه اين استاد اقتصاد در سال ۱۹۹۶ با اتوبوس از اين حوزه انتخاباتى به آن حوزه در رفت و آمد بود. اين سياستمدار ۶۶ ساله، چپ گرايى ميانه رو به شمار مى آيد و خواهان بازگشت به ارزش هاى قانون اساسى ايتاليا همچون آزادى مذهب و توجه به رفاه عمومى  است.

 

رومانو پرودى عضو خانواده و فاميلى پرجمعيت است. او كه زاده ۹ آگوست ۱۹۳۹ است، هشتمين فرزند از نه فرزند آن آقاى مهندس و خانم معلمى  است كه در «اسكانديانو» زندگى مى كردند يعنى همان منطقه به اصطلاح «سرخ» كه زمانى توسط كمونيستى به نام «اسيليا روماگنا» اداره مى شد. پرودى در سال ۱۹۶۹ با خانم «فلاويا پرودى فرانتزونى» (كه از جمله هم دانشگاهى هايش بود) ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج دو پسر است. به گفته پرودى: «دوست دارم در ميان جمعيت باشم، تعداد افراد خانواده من در حال حاضر پنجاه و پنج نفر است.»

 

پرودى پس از پايان دبيرستان در رشته حقوق دانشگاه ميلان نام نويسى كرد و در سال ۱۹۶۱ به عنوان دانشجوى نمونه فارغ التحصيل شد. پس از آن به انگلستان رفت و در مدرسه عالى معروف اقتصاد لندن به تحصيل در اين رشته پرداخت. از سال ۱۹۶۳ به عنوان دستيار با بسيارى از دانشمندان بزرگ اقتصاد همكارى كرد و از سال ۱۹۶۶ به عنوان استاديار مشغول به كار شد. از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۹۹ نيز به عنوان استاد اقتصاد و سياست هاى صنعتى در دانشگاه بولونيا تدريس مى كرد. پرودى در اواخر دهه هفتاد و در دولت «آندرئوتى» اولين تجارب سياسى خود به عنوان وزير مستقل صنايع را به دست آورد. در سال ۱۹۹۶ و به همراه متحدين چپ گراى ميانه رواش در كسوت «ائتلاف شاخه زيتون» به نخست وزيرى ايتاليا رسيد و اولين سياستمدار پس از جنگ در ايتاليا بود كه دولت خود را با نيروهاى چپ تشكيل داد. پرودى در دوران دو ساله و نيمه نخست وزيرى اش با اعمال سياست هاى صرفه جويى شديد، ايتاليا را آماده پذيرش پول واحد اروپايى كرد. اما در سال ۱۹۹۸ كمونيست هاى متحد وى و طرفدارانش از او روى برگرداندند و بدين ترتيب موجبات سقوط دولتش فراهم آمد. اما متحدين چپ پرودى پس از وى نتوانستند بر بحران هاى بى شمار ايتاليا فائق آيند و پس از چندبار ترميم كابينه، سرانجام در انتخابات پارلمانى ،۲۰۰۱ زمام امور را به ائتلاف راست ميانه به رهبرى برلوسكونى سپردند.

 

پرودى در سال ۱۹۹۹ يكى از بزرگترين رخدادهاى سياسى زندگى اش را تجربه كرد و اين مسئله پس از به بن بست رسيدن كميسيون اروپايى اتفاق افتاد. ريشه و علت اين بن بست، ناكامى  و شكست سياسى اين كميسيون در مبارزه با پارتى بازى و فساد بود. در اين وضعيت پرودى درصدد برآمد تا در كسوت رئيس به شدت اصلاح طلب كميسيون اروپايى وارد اين عرصه شده و بين سال هاى ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۴ همه تلاش خود را در اين پست براى احياى دوباره نهادهاى اتحاديه اروپايى به كار گرفت. اما بعيد به نظر مى رسيد كه اين سياستمدار ايتاليايى قادر به برآورده كردن انتظارات اروپا آن هم در مقابل افكار عمومى  بين المللى در بروكسل باشد. پرودى قبل از عزيمت به بروكسل در ميان مردم ايتاليا به «قدرتمند رئوف» مشهور شده بود. با اين همه پيشاپيش مشخص بود كه وى توانايى نمايندگى و انتقال ايده اروپايى به مردم كشورهاى مختلف اين قاره را ندارد.

 

/ 2 نظر / 30 بازدید
مهدی

به عنوان يک دانشجوی علوم سياسی استفاده کردم. البته نتيجه اين پيروزی و دستگيری را ميدانستم اما تحليلش را نه ! موفق باشی... يا حق

عرفان

با توجه به سابقه ای که از اين دوست اسپانيايی شما در ذهن داشتم يک نفس همه پستتان را خواندم... الان بايد به مغزم يه استراحت کوچک بدم ببينم کامنتم مياد يا نه.. به هر حال مرسی